|
|
|
|
|
نیستیم هیچ و غره به دنبال هست که نیست نیست می شویم در هستی که هیچ وقت نبود و نیست در هست هست ٬نیست می شویم به دنبال نیستی هست می شویم هستی را نیست و نیستی را هست می شویم هم هست و هم نیست می شویم کلاس اول بیست می شویم به فراز می آییم و نیست می شویم به صفرا می رویم کیست می شویم به هر چه بر می خوریم چیست می شویم و در هست هست نیست می شویم و هم هست و هم نیست می شویم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 15:5 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
از خویش می آییم ٬ به خویش باز می گردیم به گاو بسته می شویم مستحیل در گاو و زمین |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:25 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
حلقه ی دار به گردنم بود ناگهان کسی وارد شد سلامی داد٬خندید و نشست به تماشای تکامل مرگ من مرگی قطعی که نه رویا بودو نه هوس تنها چهره ی مخدوشی از این شب بی نور بود چشم بسته به وداع٬ شروع کردم آغازی دوباره را ارتفاع زیر پایم را پس دادم به زمین آویزان بودم و متحرک٬بسان پاندول نفس های آخرینم بود نه صدایی برخاست و نه شیونی اینک من مرده ام. بوغ ماشین ها فردا روزی دیگر روشنایی خورشید هیاهوی مردمان برمی خیزم . "همه رویای شبی بود٬ چه غم آلوده شبی بود"
پیوست1:به که می اندیشی؟ ٬ آنجا که تو را مثله می کنند. به چه می اندیشی؟ پیوست2:در حین عبور از قبرستان سگی را دیدم.سرگرم شاشیدن به قبری که به گمان خویش فرزانه بود. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 22:36 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
همه ماجرا فقط آجر دیگری است در دیوار و شما هم فقط آجر دیگری در دیوار |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 12:10 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد یاد حریف شهرورفیق سفر نکرد گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم چون سخت بود٬در دل سنگش اثر نکرد
گلاویز با نفرتم.اوریان٬در میان سوز سرمای سیبری.آویزان به درختی که خود آویزان است. از گرما خیس شده ام.سگی به من ادرار کرده.خورشید را نمیبینم.سست_زیر پایم شکست. من ادام شدم.من مردم.
کوتاه: جرم من!٬دل بستن به حباب بود.حبابی نیم جان٬که همه ی رویایم بود. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 0:5 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
انسان٬تبلور وهمناک درد در سایه ی سوزان ضمیر انسان٬مسخ شده در حیات مرگبار سایه ها انسان٬خلاء بی غایت تنهایی تنهایی و سکوت٬صبر٬ مرگ انسان٬ چرخش عبث آرزوها قفس حسرت انسان٬شبنم آلوده ی شبانگاه نوازنده ی غمبارترین سمفونی سراینده ی آواز بی صدا انسان٬اختناق ٬نا امیدی در خمشی جان کندن انسان٬ مرگ ٬ مرگ ٬ مرگ ٬ . . .
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 1:38 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
می خواهم به کوهی شوم زخمه ای گیرم و بنشینم بر جایی که نه صدایی باشد و نه نوری نه دلی که از نورو صدا امید گیرد می خواهم با شب بنوازم می خواهم شب را بنوازم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 1:19 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
با شمایم خدا را شما کشتید شما خشک زاهدان قدیس نمای کرکس ضمیر شما فسیل شدگان شریعت شما متظاهرین طریقت مقدس مسیح با شمایم ٬ سما مکنید موره کنید و هراسان باشید |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 23:2 توسط سعید
|
|
||